امروز

شنبه, ۲۸ مرداد , ۱۳۹۶

  ساعت

۱۵:۴۴ بعد از ظهر


یادداشت ارسالی/ دیدگاههای نویسندگان میهمان، لزوما به معنای دیدگاه پایگاه خبری_تحلیلی اخبار جهان نمی باشد.

 

نوشتن درباره ی مردی که ملقب به آیت الله است سهلترین دشوار است. زندگانی سیاسی اش آنقدر فراز و فرود داشته است که نگارش و تحلیل آن کاریست سترگ و دفتری می طلبد به ضخامت شاهنامه. شیخ اکبر از نخستین دمان نهضت همراه مرادش امام خمینی بود و برای پیروزی انقلاب رنجها برد و هجران تحمل کرد. اما حکایت سالهای سیاست ورزی اش در دهه های پس از انقلاب حکایتی است حیرت انگیز در این نوشتار برآنم نقش سیاسی هاشمی در دهه های مختلف انقلاب را وابکاوم و همینطور گفتاری در باب آتیه ی سیاسی اش در نظام جمهوری اسلامی بنگارم.

دهه اول: دهه کامرانی دهه اول انقلاب سالهای نقش آفرینی بی بدیل هاشمی است سالهایی که در ابتدایش لیبرالها و اغیار از قطار انقلاب پیاده شده اند و کلیت نظام در اختیار نیروهای خط امام قرار گرفته است. هاشمی در این دوران ریاست مجالس او او ل تا سوم را بر عهده دارد و عملا نقشی فراتر از آن. حضرت امام خمینی رهبر و پدر پیر انقلاب تنها خطوط و مسیر کلی را تعیین میکند و سکاندار حقیقی نظام نوپا در حقیقت هاشمی رفسنجانی است و سیمای او بعنوان سیمای کلی جمهوری اسلامی شناخته میشود نماز جمعه تهران را اقامه میکند و عملا مواضع رسمی جمهوری اسلامی از این تریبون و از طریق هاشمی اعلام میشود.

البته در همین دوران پرشور انقلابی هم میتوان کارها و مواضع متفاوت او را دید مثل قضیه مک فارلین و دیدار با آمریکاییها. یا در سفر کره شمالی که بر خلاف عادات آن سالهای انقلابی تمام خانواده را به گواه کتاب خاطراتش همراه میبرد. دهه اول دهه هاشمی است او مراد انقلابیون هر دو جناح است و کسی را یارای نقد یا اعتراضی به او نیست.

 

 

دهه دوم: دهه ی شکر و شکایت: دهه دوم با درگذشت حضرت امام آغاز میشود کسی که گفته بود هاشمی زنده است تا نهضت زنده است. با انتخاب مقام معظم رهبری هاشمی هم به ریاست جمهوری انتخاب میشود این دوران هم برای هاشمی تداوم دوران خوش دهه اول است رهبر انقلاب که یار دیرین دوران مبارزه است به او اعتماد کامل دارد و راستهای آن روزگار با شعار حمایت از هاشمی وارد انتخابات مجلس چهارم شدند. اما تحول در هاشمی از همین دوران آغاز میشود دورانی که مدیران و کارگزارانش اهدافی متفاوت در حوزه ی فرهنگ و توسعه با دهه اول انقلاب دنبال میکنند. اما کلیت ساختار سیاسی و نیروهای وفادار به آن همچنان به هاشمی اعتقاد دارند تا جای یکه در نماز جمعه تهران شعار میدهند مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است و آن جمله ی تاریخی رهبر معظم انقلاب که هیچکس برای من آقای هاشمی نمی شود. اما سیلابی بنام دوم خرداد در راه است که همه چیز را دگرگون خواهد کرد و برای اولین بار هاشمی را خواهد شکست.

دوم خرداد را نسل جوانی بوجود آورد که خواهان نو کردن همه چیز و کنار گذاشتن تمام کهنه ها بو د و هاشمی شد مظهر تمام گذشته انقلاب قبل از دوم خرداد و نسل نوخواسته پسا دوم خرداد خواهان پاسخگویی او بودند برای آنچه در بیست سال گذشته اتفاق افتاده بود. درفضای خاص پس از دوم خرداد روزنامه های دوم خردادی بی پروا نقدش میکردند و هاله ی شبه قدسی پیرامونش را نابود کردند. عالیجناب سرخ و خاکستری اش لقب دادند اما هاشمی باز هم سکوت پیشه کرد. پس از اتفاقات رخ داده در انتخابات مجلس ششم به تمامی به اردوگاه اصولگرایان کوچید. با تخریب گسترده ای که اصلاح طلبان از او صورت داده بودند نتوانستند از پتانسیلش برای چانه زنی برای بازگردانیدن نیروهایشان به رقابتهای مجلس هفتم استفاده کنند.

 

 

اما انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و چهار به نوعی تنگه ی احد هاشمی است. جاییکه با یک اصولگرای ناب به دور دوم میرود و ناگزیر از ائتلاف با منتقدین دو آتشه ی دیروزش و افتراق با متحدین روزهای حرجش میشود. هاشمی در سال هشتاد و چهار تحت تاثیر مشاوران بشدت لیبرال و پراگما شده اش و همینطور خانواده اش که تفکر کاملا متفاوتی با دهه اول پیدا کرده اند مواضع نویی میگیرد که پیش از این از هاشمی بعید مینمود. از آموزه هایی میگوید که پیشتر منتقدان لیبرالش و بعدترها اصلاح طلبان از آن سخن میراندند اما این ائتلاف ناکام میماند و نکته دیگر که بسیار مهم است اینکه برای اولین بار نظر هاشمی با نظر کلیت نظام و نهادهای انقلابی متفاوت است و بطور کلی نظر نظام اینبار روی این یار دیرین نیست و این زمینه را برای نقد بیشتر او اینبار در زمانه ای که رقیب بلافصلش دولتمند است فراهم میکند.

 

هاشمی که از آنچه در هشتاد و چهار روی داده ناخرسند است منتقد احمدی نژاد میشود و این او را در تقابل با نهادها و افرادی قرار میدهد که حامیان دیروزش بودند عملکرد او و خانواده اش زیر ذره بین میروند و تیم رییس جمهور نوخواسته به هر بهانه ای او و خانواده اش را مینوازند.

 

 

انتخابات سال هشتاد و هشت آوردگاه دیگری برای هاشمی و خانواده اش بود که عده ای سعی کردند او را در کنار کاندیداهای معترض قرار داده و حذفش کنند. دو فرزند پر سر و صدایش به زندان افتادند اما هاشمی بازهم صبر کرد و در سال نود دو با حمایت از روحانی زمینه ی ریاست جمهوری او را فراهم کرد و بار دیگر نشان داد حاصل  هاشمی ستیزی احمدی نژاد و برخی اصلاح طلبان رییس جمهور سازی او بود و انتخابات خبرگان در اسفند ماه اخیر اوج احیای سیاسی او بود، جاییکه با رای بالا نفر اول تهران شد.

 

اما همه آنچه گفته شد حدیث گذشته است؛ براستی آتیه سیاسی آیت الله هشتاد و چند ساله چه خواهد بود؟

اول به نظر می آید او در ائتلاف همیشگی با اصلاح طلبان باقی خواهد ماند چراکه پس از شکافهای عمیق هشتاد و چهار و هشتاد و هشت فاصله میان اصولگرایان و هاشمی پرشدنی نیست خصوصا با ظهور نواصولگرایان پایداری و حواریون احمدی نژاد که هاشمی ستیزی جزیی از هویت آنان است.

دوم: خانواده هاشمی بر آتیه سیاسی او تاثیر غیر قابل انکاری دارند هاشمی در تمام دوران عمر سیاسی اش نشان داده به خانواده اش اعتقاد خاصی دارد و آنان که در سالهای اخیر زندان و محدودیت را تجربه کرده اند و همینطور سبک زندگی شان محل اعتراضات گسترده اصولگرایان بوده است با بخشی از اصلاح طلبان پیوند خورده اند و پیوندهایشان به تمامی با برخی گروهها گسسته است در میان فرزندان آیت الله قطعا مهدی و فائزه نقش مهمی در جهت گیریهای سیاسی او خواهند داشت.

 

 

سوم: بدنه اجتماعی اصلاحات و نیروهای منتقد نزدیک به آنان عموما خود را در یک اتحاد استراتژیک با هاشمی میدانند تا ایدئولوژیک. انان هنوز هاشمی را مرد اول دو دهه اول انقلاب میدانند و قصه های نگفته ی آن روزگار را بسیار. و همینطور بسیاری از مواضع هاشمی در دفاع از حقوق مدنی و… را در تضاد با دوران زمامداری خودش میدانند که امثال عباس عبدی برای یک انتقاد کوچک از هاشمی در روزنامه سلام طعم زندان را چشیدند.

چهارم: رابطه هاشمی با تصمیم سازان و نهادهای انقلابی: با انتخابات سال هشتاد و چهار روز به روز فاصله و بی اعتمادی میان هاشمی و تصمیم سازان نظام و نهادهای انقلابی بیشتر شد آنان هاشمی را یار به خطا رفته ای میدانند که تحت تاثیر خانواده و یاران لیبرال شده اش مواضعی غیر از مواضع اصیل انقلابی دهه ی اولش اتخاذ میکند و حوادث سال هشتاد و هشت اوج این فاصله بود آنان دیگر هاشمی را یار اصیل و دیرین انقلاب نمی دانند بلکه مصداق نخبگان بی بصیرت میخوانندش و اینگونه است که کوچکترین اظهار نظرش با پاسخ سریع و حد اکثری مواجه میشود. برای این گروه هاشمی یک نخبه ی به خطا رفته و تمام شده است که فقط باید به مصداق فرمایش رهبری مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی درون خیمه انقلاب حفظ ولی مهار شود. قطعا در آوردگاههای حساسی که نظام خواه ناخواه در سالهای آتی در پیش دارد هاشمی به بازی گرفته نخواهد شد و توان تصمیم سازی و تاثیر گزاری اش به حداقل خواهد رسید و شاید دیری نپاید که با از میان رفتن برخی رودربایستی ها منصب انتصابی اش را هم از دست بدهد.

 

 

آنچه مشخص است هاشمی برای تصمیم سازان و نهادهای انقلاب دیگر هاشمی دهه شصت و ابتدای دهه هفتاد نیست اما آنها خواهان یک منتظری سازی دیگر هم نیستند.

هاشمی شش دهه را در سیاست گذرانده است طوفان و باران را تجربه کرده خم شده اما نشکسته حال باید دید با توجه به سن بالایش برگهای آخرش را چگونه بازی خواهد کرد؟

 

احسان اقبال سعید/ دانشجوی دکتری علوم سیاسی

 

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

عکس منتخب هفته – ۲۱ مرداد لغایت ۲۷ مرداد
شهر تاریخی بلقیس
زیارت حرم رضوی

فوکوس-رای اعتماد به وزرای پیشنهادی دولت دوازدهم
تذکر قاضی پور به لاریجانی برای محکوم کردن کودتای ۲۸ مرداد + فیلم
عکس/ قهرمان MMA جهان در کنار جانباز مدافع حرم

صفحه اول روزنامه‌های اقتصادی ۲۸ مرداد ۹۶
صفحه اول روزنامه‌های ورزشی ۲۸ مرداد ۹۶
صفحه اول روزنامه‌های ۲۸ مرداد ۹۶

انفجار بمب در کلیسای جامع قاهره
اوضاع ترکیه باز هم ناآرام شد
انقراض و پایان قصه زرافه‌ها